محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

267

مناقب مرتضوى ( فارسي )

نيافتند . جمعى گفتند : شايد كشته نشده و از معركه فرار نموده باشد . فرمود : و اللّه دروغ نگويم ؛ او كشته شده ، او را بجوييد . چون مرتبهء دوم جستند ، در زير چهل تن از كشتگان يافتند ، به همان روشى كه امير المؤمنين فرموده بود . » منقبت : در دفتر سيّوم روضة الاحباب از جابر بن عبد اللّه انصارى منقول است كه : « در زمان عمر بن الخطّاب - رضى اللّه عنه - كعب احبار از عمر پرسيد : كلمه‌اى كه رسول - صلّى اللّه عليه و آله و سلّم - در آخر حالت نزع تكلم فرمود ، چه بود ؟ عمر - رضى اللّه عنه - گفت : من در آن وقت حاضر نبودم ، از على بن ابى طالب - كرّم اللّه وجهه - پرس . آن حضرت بعد از سؤال فرمود : در آن وقت من آن سرور را بر سينهء خود منضم ساخته بودم و سر مباركش بر دوش من بود كه دهن بر گوش من نهاده گفت : الصّلواة ، الصّلوة . كعب گفت : آرى ، آخر وصيت انبيا اين باشد ؛ زيرا كه بر اين مأموراند و بر همين مبعوث شوند . » منقبت : در كتاب امالى روايت كند صالح بن عيسى بن احمد بن محمّد عجلى به اسناد طويل از حارث اعور كه گفت : « من سير كردم با امير المؤمنين - كرّم اللّه وجهه - در حبره 2913224 خ 0 35 خ كه نام موضعى است نزديك كوفه . در آن هنگام گذشتم بر ديرانى كه ناقوس مىزد . آن حضرت فرمود : اى حارث ، مىدانى چه مىگويد اين ناقوس ؟ گفتم : وصى خاتم انبيا بهتر داند . فرمود : به درستى كه مثل مىزند دنيا و خرابى او را و مىگويد ، شعر : لا إله الّا اللّه حقّا * حقّا و صدقا صدقا انّ الدّنيا خدعتنا * و اشتغلنا و استهوتنا يا بن الدّنيا جمعا جمعا * تفنى الدّنيا قرنا قرنا ما من يوم يمضى عينا * الّا اوهن منّا ركنا قد ضيّعنا دارا تبقى * و استوطنا دار الفنى لسنا ندرى ما قصرنا * فيها الّا يوما متنا بدان كه ، عروضيان اين بحر را از ناقوس استنباط كرده ، بحر ناقوس ناميده‌اند ؛ هر مصراعى چهار « فعلن » است بىسكون و اين بحر « مثمّن مستعلن » است و كلمهء طيّبهء لا إله الّا اللّه كه مصرع اول اين ابيات است ، تقطيعش چنين است : لا و به اشباع‌هاى مضمومهء